|
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
|
||
|
اديسون: هيچ چيز كاملا خراب نيست ، حتي يك ساعت از كار افتاده هم روزي دو بار ساعت را درست نشان ميدهد |




خوشبختي يافتني نيست ، ساختني است . . . . . . کلمه جادويي که شما را به همه آرزو هايتان ميرساند خ-و-ا-س-ت-ن . . . انسان براي موفقيت به دنيا ميآيد ، نه براي شکست . . . . . . مطمئن ترين اصل در طول زندگي ، خود سازي است ، نه اصلاح ديگران . . . . . . اشک هاي ديگران را مبدل به نگاه هاي پر از شادي کردن از بزرگترين خوشبختي هاست . . . . . . افسوس که جواني المثني ندارد . . . . . . تمام چيزي که بايد از زندگي آموخت ، تنها يکي کلمه است ((ميگذرد)) . . . بزرگ ترين اقياوس جهان (آرام) است ، پس آرام باش تا (بزرگ) باشي . . . . . . عشق مانند آسمان است ، گاهي صاف است و شاد ، گاهي غمگين است و باراني . . . . . . خدايا ، چه گم کرد آنکه تو را يافت ، و چه يافت آنکه تو را گم کرد . . . . . . هرگز چشمانت را براي کسي که معني چشمانت را نميفهمد گريان نکن . . . . . . به هنگام خشم ، بردبار موقع ترس ، شکيبا و در راه کسب آهسته باش . . . . . . همه روياهاي ما ميتواند محقق شوند ، اگر ما شجاعت دنبال کردن آن ها را داشته باشيم . . . در لحظات تصميم گيري است که سرنوشت ما شکل ميگيرد . . . . . . هميشه سخت ترين سيلي را از کسي ميخوري که روزي بهترين نوازشگرت بود . . . . . . بهترين درودهايم نثار اناني باد که کاستي هايم را ميدانند و باز هم دوستم دارند . . . . . . آتش فرياد را با آب سکوت خاموش کن . . . . . آن که ميخواهد روزي پرواز عشق را تجربه کند ، نخست بايد روي پاي خود ايستادن را بياموزد ، پرواز را که با پرواز آغاز نميکنند. . . . . . باران باش و ببار ، نپرس پياله هاي خالي از آن کيست . . . . . وقتي کسي صادقانه بهت عشق هديه ميکند و تو پس ميزني منتظر باش تا قلبتو به کسي هديه کني و اون تو رو پس بزنه . . . . . .
.
.
زندگي جدولي است که هر کس در صدد حل آن بر آيد ، جايزه اش مرگ است . . .
گروهی حکما بحضرت کسری در به مصلحتی سخن همی گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی گفت وزیران بر مثال اطبااند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد
چو کاری بی فضول من برآید ..... مرا در وی سخن گفتن نشاید
و گر بینم که نابینا و چاه است ..... اگر خاموش نشینم گناه است
حکایت
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّ و جل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت
اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست ...... که زندگانی ما نیز جاودانی نیست
حکایت
اسکندر رومی را پرسیدند دیار مشرق و مغرب به چه گرفتی که ملوک پیش را خزاین و عمر و ملک و لشکر بیش از این بوده است و ایشان را چنین فتحی نشده گفتا بعون خدای عزّ و جل هر مملکتی را که گرفتم رعیتش نیازردم و نام پادشاهان جز به نیکی نبردم
بزرگش نخوانند اهل خرد ...... که نام بزرگان به زشتی برد
سلام
دیدی برگشتم ( با حس سنجدی بخونین )
چی بگم از این یه سالی که نفهمیدم چه جوری گذشت از خوبیش بگم یا از بدی هاش از هیجان و آب و تاب اولش یا از خستگی ها و بی حوصلگی های آخرش از هدف و قدمی که اولش در نظر گرفته بودیم یعنی می خواستیم کجاها قبول شیم و این آخرا هم که فقط کارمون به پیام نور و غیر انتفاعی نکشید و بس حالا هم که همه چی تموم شده کارمون به پیام نور و غیر انتفاعی هم می کشه .
از اون اولش که تصمیم گرفتم بشینم تو خونه گفتم یا شریف یا پادگان مامان و بابا می گفتن پس یعنی همون پادگان یواش یواش به امیر کبیر و دانشگاه تهران هم راضی شدم یواش یواش یکی یکی شیراز ، علم وصنعت ، صنعتی اصفهان ، نفت ، چمران و ... رشته ها هم از مهندسی پلیمر و نفت و عمران و آی- تی شروع شد و به اونجا رسید که به متالورژی و شیمی کاربردی و فیزیک هم راضی شدم .
البته همش هم که اینجور بد نبود یه سری خوبی ها هم داشت مثلا یه دوست خوب هم پیدا کردم که امسال پشتیبانم بود واقعا برای من و دوستام زحمت کشید از راهنمایی در تهیه و انتخاب کتاب ، نحوه مطالعه ، ساعات مطالعه ، رفت و آمد ، همراه کردن خانواده ها با روند تحصیلی و ایجاد محیط مناسب و شاید کار هایی که حتی در حیطه مسئولیت هاش نبود و یکی از بزرگترین لطف هایی که حداقل می تونم بگم به من کرد این بود که دید منو نسبت به درس عوض کرد بهم یاد داد که حتی اگر در بهترین دانشگاه های کشور هم درس نخونی باز هم می تونی پویا و فعال باشی و در موقعی که اسم و استاد دانشگاه نمی تونه راه رو برات باز کنه خودتی که باید راه رو برای خودت باز کنی و این تلاش لذت دو چندانی داره و واقعا ازش ممنونم .
ولی خوب وقتی که آدم کنکور میده همیشه ناراحته چون حساب کتاباش بهم می ریزه فکرای خوب و رویاییش جاش رو به اضطراب و نگرانی قبول شدن یا نشدن میده و من هم که استثنا نبودم وقتی از جلسه اومدم بیرون خیلی ناراحت بودم ولی از اونجایی که عادت ندارم زیاد ناراحتیم رو نشون بدم مثل خیلی از بچه ها مزخرف گویی پیشه کردم . البته سالن امتحانی!!! ما خیلی جالب بود جای من از همه جالب تر یه رابط داشتیم یه کفش جیر جیری ( از همون کفش هایی که پای بچه کوچولو ها می کنن که خوششون بیاد و راه برن) داشت و هی راه می رفت و هی تمرکز ما رو زیاد می کرد ، یه مراقب بود که می گفت مهمان براش اومده برنج تو خونه نداره باید بعد از آزمون بره برای نهار برنج بخره ( فکر کنم اگر همون موقع هم خریده بود و درستش می کرد می شد رو عصرونه حساب کرد ) از همه جالب تر دو تا خانمی بودن که بچه هاشونو اورده بودن برای امتحان و شانس من پشت پنجره کناریم نشسته بودن و یکی می گفت دخترم شوهر کرده ولی هنوز جهیزیش کامل نیست تا قبل جشن عروسیش باید کامل بشه و با این وضع حقوقی و خرجی بالا نمی دونم چه کار بکنم اون یکی می گفت که پسرم نامزد کرده ولی شرط اول دختره اینه که من نمی خوام تو خونه اجاره ای زندگی کنم باید برام خونه بخری و با این گرونی خونه کی می تونه خونه بخره . این همه مشکلات دامان اجتماع رو گرفته من چه جور می تونستم فقط به فکر خودم باشم و به سوالام فکر کنم یعنی من اینقدر بی معرفتم .
ببخشید اگه زیادی حرف زدم و سرتون رو درد آوردم خیلی وقت بود درد دل نکرده بودم شما به بزرگواری خودتون ببخشید .
به امید دیدار ...
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز , جاودانه ترين جشن روزگار
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.
سال نو مبارک
|
|